نه، غم عشق تو را پایان نیست، 



نه، بر این حسرت دل درمان نیست،



می رود فصل پی فصل ولی،انتظار همه شب آمدنت آسان

 

نیست،



گفته بودی که تو را خواهم یافت،



بر همه فاصله ها خواهم تاخت،



یاس من بر تن دیوار تو خشکید، ببین!



عشق من بر همه و هیچ تو باخت



ماهی قرمز این تنگ حقیر به اسارت زندست،



به نگاهی که بر او می دوزی…صبح به صبح تا بدانی

 

زندست،

کاش می دانستی…نه نمی دانستی،



درد هر روز به رویای تو جان دادن چیست،



کاش می دانستی…نه نمی دانستی،



تلخ آهنگ صدایم از چیست،



تک درختم به تب زرد خزان خواهد مرد،



آخرین برگ مرا باد به همراه خودش خواهد برد،



عاقبت روزی سرد، شاید از رنگ غروب،



خسته بر بستر خاکم گذرت خواهد بود،



و درنگی شاید…



باد در گوش تو آهسته مرا می خواند،



که غریبانه و سخت،



در دلش حسرت دیدار تو رفت…


/ 0 نظر / 10 بازدید