گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است .


بدانی چطور دلتنگت می شوم ...

 

اما بدان که من همیشه حال تو را می دانم ..!


می دانم قرار نبود که بیایی !


و چه زیبا می شود ، کسی وقتی بیاید که قرار نیست ...


راستی چه حکمتی است که من ،


بیشترِ غروب ها دلم برایت تنگ می شود !؟


دلم که برایت تنگ می شود ،


به عکس های یادگاری مان نگاه می کنم


و هر لحظه تو را نفس می کشم ...


در حقیقت تو هیچ وقت نمی روی !


همیشه پیشم هستی


در ذهن و قلبم حضور داری ...


بمان ،


اما این بار از آن ماندن هایی که رفتن ندارد .


این بار به زبان عامیانه بمان ...


به زبان همه ...


که وقتی تنها می شوند ،


ماندنِ کسی را زیر لب ، با صاحب آسمان ها در میان می گذارند ...


یک بار هم به خاطر کسی که


یک عمر است برایت می میرد ، بمان ...


اما نه با سکوت !


بگو ... بنویس ... نقاشی کن ...


که به خاطر من مانده ای ..!


دوست داشتنِ تو ،


دردی ست که تمامی ندارد !

/ 1 نظر / 10 بازدید
نارگیله

???? دیدن عكست تمام سهم من است، از.... " تـــو "..... ان را هم جیره بندی كرده ام، تا مبادا!!! توقعش زیاد شود!!!! دِل اســت دیـــگر ... ممكن است فردا خودت را از من بخواهد ....????