توای آرام جانم
قرارم باش
تو یارم باش
جهان تاریکی محض است
میترسم
کنارم باش
آرام جانم
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر مویی
یک شکر تو از هزار نتوانم کرد . . .
خدای خوبم شب از نیمه
گذشته سکوت همه جا را فرا گرفته
خواب از دیدگان ناآرامم پرکشیده
با چه زبانی
از تو بخواهم آرامش رفته ام را بازگردانی
توای آرام جانم
مرا دریاب
تنها یاد توست تسلی این روح خسته ی من
مهربانم
تو تنها همدم
روزای تلخ انتطار من هستی
کمک کن خدای خوبم
توآگاهی
در
قلبم چه آشوبی برپاست
امشب بینهایت دلتنگم














